X
تبلیغات
تکلیف
تکلیف
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
شاید قبل از معرفی محمد صالح کودک ۵ساله ای که کودکی را وحتما زندگی را تجربه نکرد باید واژه ای را که همسن محمد بود  معرفی کنم واژه ای که بصورت خاموش دنیا را در می نوردد وبگفته پزشکان تبدیل به سونامی شده است .پدیده ای که درون وبرون را متلاشی می کند ودرمان دنیایی واخرویش فقط  خداست .

سرطان پدیده ای خانمان سوز که مرگ را هر روز برای مبتلایان واطرافیان آنها بهمراه دارد . پدیده ای که خودش وهر چه بدان وابسته است کشنده وسوزاننده است سیستم دفاعی بدن اعصاب  وروان را مختل می کند.هزینه های کمر شکن اضطراب برای حتی یک لحظه زنده بودن وداروهای داغ و مذابی که بعد ازتزریق رگ ها را به آتش می کشد.پدیده ای که با ورود به زندگی وکانون گرم خانواده آنرا را متلاشی  می کند تغذیه وذائقه ها را عوض می کند تفریح ومسافرت ها را کنسل می کند سرما خوردن هوا خوردن وحتی غصه خوردن را ممنوع می کند.وبسیارند کسانی که آرام آرام مثل شمع آب شده ودر سکوت وغربت خاموش می شوند.

واگر گریبانگیر کودک معصومی شود که حلقه ی اشک مظلومانه اش جان را از پدر ومادر بدر می بردحقوقی برایش نمی گذارد.به نظرم این حقوق کودک مطرح در مجامع جهانی مثل بسیاری از تعاریف ناقص وخنده دار است.و ما با همه ترحم ودلسوزی شفقتی که در زندگی وفرهنگ وجامعه داریم از این کودکان غافلیم .و امابرخی از بندهای این حقوق:

شادی بازی هوای سالم تعلیم وتربیت و................................کودکان بیمار؟؟کودکان خاص؟؟؟؟؟؟

۱/قرار دادن کودک در مکانهای ترسناک ممنوع:تزریغ شبانه روزی سرم وداروهای عطشناک ومذاب ومحیطی که هیچ بچه ای دوست ندارد

۲/محروم کردن کودکان از بازی و تفریح ممنوع:۵سال تنهایی ودوری از همسالان

۳/محروم نمودن کودک از محبت و آغوش گرم:شاید آرزوی تمام بستگان در آغوش گرفتن کودکی است که در حسرت دیدارش باشند

و........................................................................................................................

محمد صالح در استقبال از محرم بعد از چهار روز عطش از دنیا رفت/  محمد صالح بعد ۵سال زندگی در شمال دریا رالمس نکرد/محمد صالح مشتاق مدرسه بودونرفت/ محمد صالح در آغوش محبت ونوازش کودکانه کسی نرفت/ محمد صالح از تنقلات مورد علاقه بچه ها چیزی نخورد /محمد صالح با آمپول کنار آمده بود/محمد صالح با تمام درد هایی که داشت می خندید/محمد صالح زندگی نکرد

ومادرش شرمنده و داغدار کودکی که با لبان تشنه وخندان از دستش رفت

السلام علی الحسین وعلی علی ابن الحسین

السلام علی الطفل الرضیع الشهید

 



ارسال در تاریخ سه شنبه 1392/08/21 توسط ملکی پور

دلم گرم خداوندی است

که با دستان من گندم برای یا کریم خانه میریزد...

 چه بخشنده خدای عاشقی دارم...

 که می‌خواند مرا با اینکه میداند گنه کارم...

دلم گرم است و میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم....

برایت من خدا را آرزو دارم




ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/05/17 توسط ملکی پور

در روزهاي نزديك به عيد فطر سوالهاي زيادي براي مردم در خصوص اختلاف مراجع در رويت هلال ماه پيش مي آيد به عنوان مثال: آيا مراجع همديگر را قبول ندارند ؟ آيا مراجع به گفته هم يقين نمي كنند ؟مگر مي شود مرجعي از يك كشور ديگر ماه را ببيند ؟ پاسخ به اين سوالات بسيار راحت است . مراجع همديگر را كاملا قبول دارند اما مبناي اين بزرگواران در رويت هلال متفاوت است ما در اینجا به بیان برخي از نظریاتی می پردازیم که مشهور تر است* بعضي از مراجع عظيم الشأن فعلي، رؤيت هلال با چشم مسلح را در ثبوت اول ماه کافي مي دانند-* اما گروهی دیگر از این بزرگواران فقط رؤيت با چشم غير مسلح را درست مي دانند*- مبناي برخي دیگر  از آنان در ثبوت اول ماه، اشتراک در شب (به اين معني که در لحظه رؤيت هلال در نقطه اي از زمين، ماه جديد براي ساير نقاطي هم که در شب قرار گرفته اند، ثابت مي شود*- مینای عده ای دیگر اشتراک آفاق است (به اين معني که در هر کجاي زمين هلال ديده شود، اول ماه براي تمام نقاط زمين شروع مي گردد)- اما جمع ديگري از مراجع بزرگوار نيز هستند که هم قائل به اختلاف آفاق هستند و هم بر رؤيت با چشم غير مسلح تأکيد دارند- نظر دیگری که هست این است که اگر منطقه ای  که در آن منطقه ماه دیده شده در شرق منطقه شما قرار داشته باشد برای منطقه شما هم حجت استبه هر حال این اختلاف امري بسيار طبيعي است مثل اختلاف در بقيه ابواب فقه . و  وظیفه ما هم تقليد از اعلم است



ارسال در تاریخ چهارشنبه 1392/05/16 توسط ملکی پور

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَ الَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَماءُ بَيْنَهُمْ تَراهُمْ رُكَّعاً سُجَّدا ... [فتح 29]محمّد فرستاده خداست و كسانى كه با او هستند، در برابر كفّار سرسخت و شديد، و در ميان خود مهربانند. پيوسته آنان را در حال ركوع و سجود مى‏بينى ياران پيامبر قبل از آنكه اهل نماز و ركوع و سجود باشند ، اهل برخورد با دشمن هستند گر ما خود را مطيع پيامبر مي دانيم ، بايد همراه با نماز ، اهل مرگ بر آمريكا و مرگ بر اسرائيل باشيم و درباره حركت دسته جمعي بر ضد دشمن (راهپيمايي )  خدا وند مي فرمايد :ولايَطؤون مَوطئاً يَغيظُ الكفّار ... الّا كُتب لهم به عَملٌ صالح  [توبه، 120]هيچ حركت دسته جمعى كه كفّار را عصبانى كند، صورت نمى‏گيرد مگر اين كه براى آن، پاداش عمل صالح ثبت مى‏شود. آرى، راهپيمايى ‏هايى كه دشمنان اسلام و مسلمين را عصبانى كند، عمل صالح است.



ارسال در تاریخ جمعه 1392/05/11 توسط ملکی پور

پس از آنکه حضرت مریم علیها السّلام از دنیا رفت، حضرت عیسی علیه السّلام جنازه ی او را پس از تجهیز به خاک سپرد، سپس روح مادرش را دید و گفت: «مادر! آیا هیچ آرزویی داری؟»
مریم علیها السّلام پاسخ داد: «آری، آرزویم این است که در دنیا بودم و شب های سرد زمستانی را با مناجات و عبادت در درگاه خدا به بامداد می رساندم و روزهای گرم تابستان را روزه می گرفتم»
اگر انسان با ديد بصيرت بنگرد ، مي بيند كه اين سختي ها بجز خير براي انسان چيزي ندارد.نمونه اش همين روزه ، آنهم در اين هواي گرم؛ درست است كه سختي دارد اما:  إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْرا



ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/05/03 توسط ملکی پور
جلوي خانه علامه که مي‌رسيم، دو برادر هم منتظر ما ايستاده‌اند. نامشان يادم نيست. با جواد سلام و عليک مي‌کنند. يکي‌شان گلکار خانه علامه در آمل است.
کنار ورودي خانه، اتاقي هست که از بيرون هم در دارد. آرامگاه همسر علامه است که چند سال پيش مرحوم شده. مردم دِه -خانمها بويژه- منتظر فرصت‌اند که در باز شود و فاتحه‌اي بخوانند.
 وارد خانه که مي‌شويم، صفاي خانه ما را مي‌گيرد؛ صفاي معنوي‌اش مانده. به سمت راست خانه هدايت مي‌شويم؛ جايي که علامه دم در ورودي‌اش منتظر ماست. "تابستاني آمده‌ايد! اينجا سرد است." اين، اولين جمله‌اي است که علامه حسن‌زاده آملي بعد از سلام به ما مي‌گويد.
وارد اتاق مي‌شويم. ما ترجيح مي‌دهيم روي زمين -اما نزديکتر- بنشينيم. از همان لحظه است که صفاي علامه حواس ما را از صفاي بيرون پرت مي‌کند. به ما که دوزانو نشسته‌ايم، مي‌گويد راحت بنشينيد. مي‌گويم راحتيم. مي‌گويد: حرف گوش کن و چهارزانو بنشين! مي‌گوييم چشم

منبع:سایت ندای انقلاب/با عنوان شوخی های علامه حسن زاده





ادامه مطلب...

طبقه بندی: فرهنگی هنری، دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 1392/04/31 توسط ملکی پور
شب‌های ماه رمضان است، اغلب شما جوان هستید. وضو بگیرید. نماز بخوانید. کم حرف بزنید. کم قصه بگویید. این چیزهایی که در تلویزیون نشان می‌دهند برای تفریح است یا برای بچه‌ها. شما که روزه دارید کمتر این و آن را گوش دهیدکمی به کارهایتان برسید.  نیم ساعت یا یک ساعت بعد از نماز در سجاده بنشینید و خدا را یاد کنید.                                                                                                       افطار که کردید، بدنتان که آرام گرفت،به دعایی، به ثنایی یک دقیقه خدا را یاد کنید.    با خودتان خلوت کنید. به قرآن نگاه کنید. یااینکه اصلا ساکت بنشینید. این خیلی قیمتی است.

 آدم افطار حقیقی را با خدا می‌کند. افطار حقیقی که خوردن نیست. ابعث حیا، آن افطار است . نماز پیامبر(ص) است. روزه علی(ع) است. افطار خداست. از افطار بالاتر هم چیزی نیست.





ادامه مطلب...

طبقه بندی: دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ شنبه 1392/04/29 توسط ملکی پور

روزی رسول اکرم صل الله علیه و آله و سلم از جبرئیل پرسید : آیا ملائکه هم خنده و گریه می کنند ؟
جبرئیل گفت آری . ملائکه در سه جا از روی تعجب می خندند و در سه جا از روی ترحم گریه می کنند .
اما آن مواضعی که خنده تعجب دارندوقتی است که   زن بد حجابی می میرد . چون او را در قبر می گذارند و روی آن را از خشت و خاک می پوشانند ملائکه می خندند و می گویند : تا او زنده بود و خواهان داشت او را نپوشانیدند حالا که مرده و همه از او نفرت دارند او را می پوشانند

 




طبقه بندی: دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/04/20 توسط ملکی پور
چرا امروزه رویت هلال ماه اینقدر سخت شده ؟

چرا در زمان قدیم رویت ماه اول رمضان و آخر آن ساده بود و این حرفها که امروزه درست شده است را نداشت ؟پاسخ این پرسش را در کلامی از حضرت علی علیه السلام میابیم

حضرت  علي عليه السلام فرمود: زماني بر مردم خواهد آمد كه چند گناه بزرگ و عمل زشت در بين آنها پديد مي آيد .

1- كارهاي زشت آشكار مي گردد و معمولي مي شود .

2- پرده هاي عفت و شرم پاره مي گردد .





ادامه مطلب...

طبقه بندی: دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 1392/04/17 توسط ملکی پور
أُفَوِّضُ أَمْري إِلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بَصيرٌ بِالْعِبادِ

من كار خود را به خدا واگذارم كه خداوند نسبت به بندگانش بيناست!

پيام آيه ي فوق مي شود : ما مأمور به وظيفه ايم ؛ نه مأمور به نتيجه

و در جاهاي ديگر قرآن اين آيه زياد به چشم مي خورد كه:

ما عَلَى الرَّسُولِ إِلاَّ الْبَلاغُ ...پيامبر وظيفه‏اى جز رسانيدن پيام ندارد

گاه انسانها بيشتر از آنكه به وظيفه فكر كنند به نتيجه مي انديشند و اگر نتيجه آن طور كه دوست داشتند ، نشد ، كار را به كلي كنار مي گذارند به عنوان مثال:

دختر خانمي را براي ازدواج به خانواده ي پسري معرفي مي كنيم آنها تحقيق مي كنند و ازدواج صورت مي گيرد؛ از قضا از هم جدا مي شوند .........ما مي گوييم ديگر كار خير نمي كنم

يا شخصي را براي گرفتن وام به جايي معرفي مي كنيم ؛ آنها تحقيق مي كنند و وام مي دهند؛ و آن وام گيرنده فرار مي كند .........ما مي گوييم ؛ لال شوم اگر ديگر از اينكارها كردم

يا براي انتخابات تحقيق كرديم و به نتيجه رسيديم و براي كانديدايي تبليغ كرديم ، نذر كرديم ، روزه گرفتيم و... ؛ بعد از مدتي او عوض شد .........ما مي گوييم ديگر براي كسي كار نمي كنم و ديگر رأي نمي دهم

در تمام اينها بايد گفت:
ما مأمور به وظيفه ايم ؛ نه مأمور به نتيجه ؛ ما وظيفه ي خود را انجام مي دهيم ، نتيجه با خداس

پس در سال حماسه سیاسی با توکل به خدا وبه امید آینده ای روشن  پای صندو ق های رای می آییم





طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی،
ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/03/09 توسط ملکی پور
حکایت:

 روزی شاه عباس در اصفهان به خدمت عالم زمانه ” شیخ بهائی” رسید از شیخ پرسید :
در برخورد با افراد اجتماع ” اصالت ذاتی آن‌ها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان ” ؟
شیخ گفت : هر چه نظر حضرت اشرف باشد همان است ولی به نظر من ” اصالت ” ارجح است .
و شاه بر خلاف او گفت : شک نکنید که ” تربیت ” مهم تر است !
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچیک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند بناچار شاه برای اثبات حقانیت خود او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند .
فردای آن روز هنگام غروب شیخ به کاخ رسید بعد از تشریفات اولیه وقت شام فرا رسید سفره ای بلند پهن کردند ولی چون چراغ وبرقی نبود مهمانخانه سخت تاریک بود در این لحظه پادشاه دستی به کف زد و با اشاره او چهار گربه شمع به دست حاضر شدند وآن‌جا را روشن کردند !
درهنگام شام ، شاه دستی پشت شیخ زد و گفت دیدی گفتم ” تربیت ” از ” اصالت ” مهم‌تر است ما این گربه‌های نااهل را اهل و رام کردیم که این نتیجه اهمیت ” تربیت ” است.
شیخ در عین این‌که هاج و واج مانده بود گفت من فقط به یک شرط حرف شما را می‌پذیرم و آن اینکه فردا هم گربه‌ها مثل امروز چنین کنند!!!
شاه که از حرف شیخ سخت تعجب کرده بود گفت: این چه حرفیست فردا مثل امروز وامروز هم مثل دیروز!!! کار آن‌ها اکتسابی است که با تربیت وممارست وتمرین زیاد انجام می‌شود.
ولی شیخ دست بردار نبود که نبود تا جایی که شاه عباس را مجبور کرد تا این کار را فردا تکرار کند . لذا شیخ فکورانه به خانه رفت. او وقتی از کاخ برگشت بی‌درنگ دست به کار شد چهار جوراب برداشت و چهار موش بخت برگشته در آن نهاد…….
فردا او باز طبق قرار قبلی به کاخ رفت تشریفات همان و سفره همان و گربه‌های بازیگر همان . . . . . .
شاه که مغرورانه تکرار مراسم دیروز را تاکیدی بر صحت حرف‌هایش می‌دید زیر لب برای شیخ رجز می‌خواند که در این زمان شیخ موش‌ها را رها کرد که درآن هنگام هنگامه‌ای به پا شد یک گربه به شرق دیگری به غرب آن یکی شمال واین یکی جنوب
…………
واین بار شیخ دستی برپشت شاه زد و گفت : شهریارا ! یادت باشد اصالت گربه موش گرفتن است گرچه ” تربیت ” هم بسیار مهم است ولی” اصالت ” مهم تر !
یادت باشد با ” تربیت” می‌توان گربه اهلی را رام و آرام کرد ولی هرگاه گربه موش را دید به اصل و ” اصالت ” خود بر می‌گردد و شیر نا اهل ونا آرام و درنده می‌شود!



ارسال در تاریخ جمعه 1392/02/27 توسط ملکی پور
یک نکته‌ای که جدّاً جا دارد آن کسانی که می­خواهند به هر نوعی به مردم خدمت کنند، به آن، تأمّل کنند، این است که خود را برتر نبینند، بلکه خود را خادم ببینند، نه رئیس! اگر کسی، این حالت و خصلت را در وجودش قرار داد، دیگر خودخواه و خودبین نمی­شود. لذا آن‌جاست که جدّی می­فهمد برای خدا دارد حضور پیدا می­کند یا برای نفس دونش!



ادامه مطلب...
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1392/02/25 توسط ملکی پور
وجود مقدّس مولی‌الموالی، امیرالمؤمنین، علی‌بن‌ابیطالب(ع) بیان می­فرمایند: «شَرُّ النَّاسِ مَنْ یَرَى أَنَّهُ خَیْرُهُمْ» جدّاً این خودبینی چه خصلت بد و زشتی است که حضرت بیان می­فرمایند: می­خواهید بگویم بدترین مردم چه کسی است؟ آن کسی است که خودش را بهترین مردم می­بیند؛ یعنی پندار او، این است که من بهترینم.
لذا عامل همه بدی‌ها و گرفتاری‌ها برای انسان، همین خودبینی است همان چیزی که شیطان ملعون، ابلیس را هم بیچاره کرد؛ چون او هم گفت: من خیر و بهترم «أَنَا خَیْرٌ مِنْهُ».
اگر انسان خود را بهتر از دیگران ببیند، آن موقع است که دیگر تمام شرارت‌ها و بدی‌ها، وجودش را فرا می­گیرد و حتّی طوری می­شود که گاهی به واسطه خودبینی، حاضر است همه، فنا گردند امّا او در بقای ظاهری باشد.




ادامه مطلب...
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1392/02/25 توسط ملکی پور
و قصه خواست ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از آن گنبد کبودش را

خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخن ها بود

یکی نبود که جانی به داستان بدهد
و مثل آینه او را به او نشان بدهد

یکی که مثل خودش تا همیشه نور دهد
یکی که نور خودش را از او عبور دهد

یکی که مَطلع پیدایش ازل بشود
و قصه خواست که این مثنوی غزل بشود

نوشت آینه و خواست برملا باشد
نخواست غیر خودش هیچ کس خدا باشد

نوشت آینه و محو او شد آیینه
نخواست آینه اش از خودش جدا باشد

شکفت آینه با یک نگاه؛ کوثر شد
که انعکاس خداوندی خدا باشد

شکفت آینه و شد دوازده چشمه
و خواست تا که در این چشمه ها فنا باشد

و چشمه ها همه رفتند تا به او برسند
به او که خواست خدا چشمه ی بقا باشد

نگاه کرد، و آیینه را به بند کشید
که اصلاً از همه ی قیدها رها باشد

خدا، خدای جلالت خدای غیرت بود
که خواست، آینه ناموس کبریا باشد

نشست؛ بر رخ آیینه اش نقاب انداخت
و نرم سایه ی خود را بر آفتاب انداخت

در این حجاب، جلال و جمال "او" پیداست
"هزار نکته ی باریک تر ز مو اینجاست"

نشاند پیش خودش یاس آفرینش را
و داد دسته ی دستاس آفرینش را

به دست او که دو عالم، غبار معجر او
و داد دست خدا را به دست دیگر او

به قصه گفت ببیند یکی نبودش را
بنا کند پس از این گنبد کبودش را...
...
رسید قصه به اینجا که زیر چرخ کبود
زنی، ملازم دستاس، خیره بر در بود

چرا که دست خداوند، رفته بود از فرش
انار تازه بچیند برای او در عرش

کمی بلندتر از گریه های کودکشان
درخت های جهان در حیاط کوچکشان

کنار باغچه، زن داشت ربنا می کاشت
برای تک تک همسایه ها دعا می کاشت

و بی قرارتر از کودکی که در بر داشت
غروب می شد و زن فکر شام در سر داشت

چه خانه ای ست که حتی نسیم در می زد
فدای قلب تو وقتی یتیم در می زد

صدای پا که می آمد تو پشت در بودی
به یاد در زدن هر شب پدر بودی

فقیر دیشب از امشب اسیر آمده بود
اسیر لقمه ی نانت فقیر آمده بود

صدای پا که می آید... علی ست شاید... نه...
همیشه پشت در اما...کسی که باید... نه...

نسیمی از خم کوچه، بهار می آورد
علی برای حبیبش انار می آورد

خبر دهان به دهان شد انار را بردند
و سهم یک زن چشم انتظار را خوردند

ز باغ سبز تو هیزم به بار آوردند
انار را همه بردند و نار آوردند

قرار بود نرنجی ز خار هم... اما...
به چادرت ننشیند غبار هم... اما...

قرار بود که تنها تو کار ِخانه کنی
نه این که سینه سپر، پیش تازیانه کنی

فدای نافله ات! از خدا چه می خواهی؟
رمق نمانده برایت...شفا نمی خواهی؟
...
صدای گریه ی مردی غریب می آید
تو می روی همه جا بوی سیب می آید

تو رفته بودی و شب بود و آسمان، بی ماه
به عزت و شرف لاإله إلاالله
...
خدای قصه یکی بود و سخت تنها بود
یکی نبود و خدا در دلش سخن ها بود

و قصه رفت بگرید، یکی نبودش را
سیاه پوش کند گنبد کبودش را


ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/01/22 توسط ملکی پور
مدینه هم چنان مظلوم است و بقیع مظلوم تر اهل بیت هم چنان غریبند و پیروانش غریب تر
این سند سالهاست که به گواهی ایستاده است و روشن تر از هر استدلال و گویاتر از هر کتاب و دلیل،برهان مظلومیت های جبهه ی حق است … هنگام ورود به خاک بقیع، کفشها را که در می آوری و پایت، خاک این مزار را لمس می کند، دلت می شکند … قبور بی سایبان مانده در برابر آفتاب را که می بینی، داغت تازه می شود و بر غمی کهن و دیرین، اشک می ریزی و بغض مانده در گلو را در هوای بقیع رها می کنی رنجنامه ی نانوشته شیعه ، بر خاک و سنگ این مزار، گویاتر از هر زمان است غروب غریبت، در لابه‏لای دقیه‏های خاکی بقیع قد می‏کشد.





ادامه مطلب...
ارسال در تاریخ پنجشنبه 1392/01/22 توسط ملکی پور
آنانکه برخوان انقلاب به آقایی وآقازادگی رسیده اند درسال حماسه اقتصادی وسیاسی در حمایت از پرچمدار انقلاب وولی زمان به حضرت خدیجه(س)اقتدا کنند.

خاتون خانه پیامبر (ص)واول بانوی مجلله اسلام مادر کوثر ولایت وامامت حضرت خدیجه (س)نقش بی بدیلی در اشاعه دین خاتم  ایفا نموده وپیامبر مهربانی حق شناسانه بارها در زمان حیات وممات ایشان بدان مقر ومصر بودند.ثروت مکنت وعظمت وبستگی دنیایی از امتیازات آن روز این آقازاده بودکه می توانست اورا در مقابل پیامبری بی بهره از ثروت دنیایی بی تفاوت وحسابگر بگذراند.اما اومادر فاطمه است بانویی خردمند شجاع مدیر ودر اندازه همسری پیامبراو دنیا را به عقبا نمی فروشد.روح عطشناک خدیجه راتعلقات دنیا سیر نمی کند طعنه تمسخر شماتت اطرافیان که اورا مسخ شده می دانند در او اثر نمی گذارد. او آمده تا هستیش را نثار محبوب کند پس از ظهور اسلام با تعمق در اسلام عملگرا وناب پیامبر، با شجاعتي تحسین برانگیز در گرایش به آیین جدید پیشگام شد و این پیشتازي با آن اعتبار اخلاقي و اقتصادي، دل ها را به آیین جاهلیت متزلزل، و به دین جدید متمایل ساخت یعنی با حضور این بانوی مجلله دل همه آقا زاده ها در کنار فقرا لرزید و برمواجهه ی آقازادگی با تدین وولایتمداری خط بطلان کشید.





ادامه مطلب...

طبقه بندی: سیاسی، دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1392/01/14 توسط ملکی پور

بين تمام احتمالات براي شهادت حضرت زهرا ؛ 2 روز معروفتر است و آن 75 روز و 95 روز است .

چرا در متون روايي نمي توانيم از اين دو روز يكي را انتخاب كنيم؟

75به عربي خامس و سبعون نوشته مي شودو 95 خامس و تسعون .

با توجه به آنكه در زمانهاي قديم معمولا براي نوشته ها نقطه نمي گذاشتند ؛ حال اگر نقطه هاي سبعون و تسعون را برداريم عين هم نوشته مي شوند

بنابر اين يكي از دلايلي كه نمي توان بين 75 و 95 در كتب قديم  تفاوتي قايل شد همين است .

جدا از اين ، شهادت براي ما مشخص نيست تا مانند شب قدر (كه بايد چند شب را قدر بدانيم ، به اميد آنكه يكي شب قدر است) چند شب به ياد آن شهيده مظلومه باشيم

اما نظر برخی بزرگان:

ادامه مطلب





ادامه مطلب...

طبقه بندی: دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ جمعه 1392/01/09 توسط ملکی پور

نگاهت به گنبد و گلدسته گره می خورد، قامت راست می کنی، دستانت تا روی سینه می رسد و لبانت، ناب ترین غزل را که به یاد داری تلاوت می کند، السلام علیک یا اباالحسن یا علی بن موسی الرضا و ... مطمئنی به «تسمع کلامی» و یقین داری به «ترد سلامی» و حسی تازه جانت را لبریز از شعف می کند. گویی جواب سلامت را گرفته ای اصلا حتما جواب می دهد آقا و ما همه دل خوش «مستحبی» هستیم که جوابش «واجب» است. پس باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... باز هم سلام بگو... و راستی چه خوش روزگار و فرخنده فالیم ما که می توانیم هر روز چند بار خود را به «علیکم السلام» امام رضا(ع) از بیماری های مختلف به وادی سلامت برسانیم. پس باز هم سلام بگو این سلام را هزار باره کن!... و تو چنین می کنی، دست هایت هنوز روی سینه است. سر که از سلام اول بلند می کنی، لب هایت به صلوات خاصه معطر می شود «اللهم صل علی علی بن موسی الرضا المرتضی الامام التقی النقی ...» و صلوات جانت را جلا می دهد و خط نگاهت را می گیری و به سوی حرم به راه می افتی گام هایت شمرده و کوتاه است. نگاهت هم ضرب آهنگ خاصی دارد، پلک هایت باز و بسته می شود:

السلام علیک یا ارباب





ادامه مطلب...

طبقه بندی: اجتماعی، دینی مذهبی،
ارسال در تاریخ چهارشنبه 1392/01/07 توسط ملکی پور
تو از تبار گلی، نوبهار یعنی تو                رگ شراب زمین، جویبار یعنی تو

السلام علی الربیع الانام و نضرة الایام

سلام بر بهار دل ها و خرمی ایام…

باران بهارانم،

وقتی ربیع یعنی تــــــــــو ...

پس چگونه باور کنم،بهاری را که بی تــــــــــو می آید؟

بهاربه عشق وبه بهانه بودن تو با تمام زیبایی هایش از راه می رسد و چه زیبا زمزمه می کنند در رکوع و سجود خود ذره ذره کائنات "یا مقلب القلوب والابصار..............

 طنین گام های بهاربه گوش می رسد، نگاه کن گوشه گوشه ی شهر تکاپویی برپاست... عروس فصل ها با زیبایی مبهوت کننده خرامان خرامان به میهمانی دشت ها و بوستانها می رسد.روزها دگرگون شده و حالها در آستانه تحول است، چشمها در انتظارند و دستها در تمنای مهربانی ات در قنوت:

                                      "" الهم عجل لولیک الفرج""





ادامه مطلب...

طبقه بندی: فرهنگی هنری، اجتماعی، ادبی،
ارسال در تاریخ دوشنبه 1391/12/28 توسط ملکی پور

در پاسخ به نظر سنجی سایت قزوین امروز

            یا بایددرتعریف چهره شاخص تجدید نظر نمودیادرانتخاب افراددقت کرد

قبل از هرچیز به همه کسانی که مطلب حقیر را می خوانند ادای احترام کرده و با مطلبم آنها را به گفتمانی منصفانه وفرهنگی دعوت نموده و اعلام می نمایم غرض ازنوشته اشخاص وافراد نیستند.

 از بزرگی نقل است:انسانها ۴ دسته اند:

۱-آنانی که وقتی هستند هستند ووقتی نیستند نیستند/هویت جسمی وفیزیکی دارند

۲-آنانی که وقتی هستند نیستند ووقتی نیستند نیستند/مردگانی متحرک

۳-آنانی که وقتی هستند هستند ووقتی نیستند هستند/انسانهای معتبر که بودن ونبودنشان شرشار از حضور و فایده است

۴-آنانی که وقتی هستند نیستند ووقتی نیستند هستند/ شگفت انگیز ترین انسانها که با رفتنشان کشف می شوند ونبودشان احساس می شود

نکته اول :معمولادیده می شودایجاد رقابت و فراهم آوردن زمینه مقایسه افراد وچهره ها در محیط های اجتماعی خاصه عرصه رسانه بادو هدف اصلی مطرح می گردد.ابتدا تبلیغ وتشویق فردیا چهره مشخص ودر مقابل آن تخریب شخص یا اشخاص بصورت هدفمندکه ایجاداین رقابت می تواندمطلوب و دلخواه وگاهی بدون درخواست وآسیب زننده باشد. با نگاه به فرهنگ دینی ملی و انسانی واخلاقی هر گونه آسیب  به ماهیت هویت و جایگاه انسان ها مغضوب ومورد لعن ونفرین الهیست.

نکته دوم :گاهی ما در طرح وچینش میدان رقابت وقضاوت بصورت مستقیم و غیرمستقیم خط دهی وخط کشی نموده و افراد ی خاص را معرفی می نماییم به گونه ا ی که به نظر می رسد غیر اینان کسی نیست واین عمل را شاید بتوان توهین به شعور مخاطب دانست.





ادامه مطلب...

طبقه بندی: سیاسی، اجتماعی،
ارسال در تاریخ سه شنبه 1391/12/15 توسط ملکی پور
مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ
.:
By Ashoora.ir & Blog Skin :.
قالب وبلاگ